فرهنگ آریانپور
کندن - جان -
#۱۶۳٬۴۹۳
fag
خرحمالى کردن، سخت کار کردن، جان کندن، خسته کردن، از پا درآوردن، حمال مفت، خدمتکار، سیگار
grub
کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، زحمتکش، (زبان عامیانه) خوراک، خواربار، کوتوله، مزدور، نویسنده مزدور، زمین کندن، جستجو کردن، جان کندن، از ریشه کندن یا درآوردن، قلع کردن، (مجازى) از کتاب استخراج کردن، خوردن، غذا دادن
moil
جان کندن، مرطوب کردن، چرک کردن، کار شاق
swot
کارگر زحمتکش، پرکار، حفار، حفر کننده، خرد کننده، خرد کردن، جان کندن
drudge
زحمت کش، جان کن، مزدور جان کن، جان کندن، بى میلانه کار کردن
durdge
زحمت کش، جان کن، جان کندن، رنجبر