کندن
#۱۶۳٬۴۸۹
graven
کندن، تراشیدن، نشاندن، درخاک دنهادن، جایگیر ساختن
evulsion
کندن، کشیدن، با زور بیرون کشیدن
divulsion
کندن، قلع، پاره کردن
channelize
کندن (مجرا یا راه آب)
dig
(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن
pug
ضایعات غله، کاه، خاشاک گندم، تفاله سیب، آدم محبوب، فاحشه، کرجى بان، سگ کوتاه قامت چینى، بینى کوتاه و بزرگ و سر به بالا، آدم کوتوله، طره گیسو، خاک رس، از بیخ درآوردن، کندن، میناکارى کردن، سیخونک زدن
gnaw
خاییدن، گاز گرفتن، کندن (با گاز یا دندان)، تحلیل رفتن، فرسودن، مانند موش جویدن، سائیدن
mine
کان، معدن، نقب، راه زیر زمینى، (علوم نظامى) مین، منبع، مامن، مال من، مرا، معدن حفر کردن، استخراج کردن یا شدن، کندن
peel
پوست انداختن، پوست کندن، کندن، پوست، خلال، نرده چوبى، محجر
pick
چیدن، کندن، کلنگ زدن و (به)، با خلال پاک کردن، خلال دندان به کار بردن، نوک زدن به، برگزیدن، باز کردن (به قصد دزدى)، ناخنک زدن، عیبجویى کردن، دزدیدن، کلنگ، (موسیقى) زخمه، مضراب، خلال دندان (toothpick) خلال گوش (earpick)، هر نوع آلت نوک تیز
pull
کشیدن، به طرف خود کشیدن، کشش، کشیدن دندان، کندن، پشم کندن از، چیدن واژه هاى شامل
pluck
شهامت، شجاعت، تصمیم، دل و جرات، انقباض، کندن، چیدن، کشیدن، به صدا درآوردن، گلچین کردن، لخت کردن، ناگهان کشیدن
incise
بریدن، کندن، چاک دادن، شکاف دادن، حجارى کردن
channel
شیاردار کردن، دریا، کندن (مجرا یا راه)، (معنى مجازى، در جمع) هر گونه نقل و انتقال چیز یا اندیشه و نظر و غیره، ترعه، مجرا، خط مشى، کانال
insculp
قلم زدن، کندن، حکاکى کردن، گراور کردن، مجسمه سازى کردن، نشاندن، جایگیر کردن
enucleate
مغز کردن، هسته درآوردن، کندن، (مج) روشن کردن، توضیح دادن
cut out
جدا کردن در اثر بریدن، کندن، برش دادن، قطع جریان، سویچ قطع برق و غیره