فرهنگ آریان‌پور

کندن

#۱۶۳٬۴۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

graven

کندن، تراشیدن، نشاندن، درخاک دنهادن، جایگیر ساختن

۲

evulsion

کندن، کشیدن، با زور بیرون کشیدن

۳

divulsion

کندن، قلع، پاره کردن

۴

channelize

کندن (مجرا یا راه آب)

۵

dig

(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن

۶

pug

ضایعات غله، کاه، خاشاک گندم، تفاله سیب، آدم محبوب، فاحشه، کرجى بان، سگ کوتاه قامت چینى، بینى کوتاه و بزرگ و سر به بالا، آدم کوتوله، طره گیسو، خاک رس، از بیخ درآوردن، کندن، میناکارى کردن، سیخونک زدن

۷

gnaw

خاییدن، گاز گرفتن، کندن (با گاز یا دندان)، تحلیل رفتن، فرسودن، مانند موش جویدن، سائیدن

۸

mine

کان، معدن، نقب، راه زیر زمینى، (علوم نظامى) مین، منبع، مامن، مال من، مرا، معدن حفر کردن، استخراج کردن یا شدن، کندن

۹

peel

پوست انداختن، پوست کندن، کندن، پوست، خلال، نرده چوبى، محجر

۱۰

pick

چیدن، کندن، کلنگ زدن و (به)، با خلال پاک کردن، خلال دندان به کار بردن، نوک زدن به، برگزیدن، باز کردن (به قصد دزدى)، ناخنک زدن، عیبجویى کردن، دزدیدن، کلنگ، (موسیقى) زخمه، مضراب، خلال دندان (toothpick) خلال گوش (earpick)، هر نوع آلت نوک تیز

۱۱

pull

کشیدن، به طرف خود کشیدن، کشش، کشیدن دندان، کندن، پشم کندن از، چیدن واژه هاى شامل

۱۲

pluck

شهامت، شجاعت، تصمیم، دل و جرات، انقباض، کندن، چیدن، کشیدن، به صدا درآوردن، گلچین کردن، لخت کردن، ناگهان کشیدن

۱۳

incise

بریدن، کندن، چاک دادن، شکاف دادن، حجارى کردن

۱۴

channel

شیاردار کردن، دریا، کندن (مجرا یا راه)، (معنى مجازى، در جمع) هر گونه نقل و انتقال چیز یا اندیشه و نظر و غیره، ترعه، مجرا، خط مشى، کانال

۱۵

insculp

قلم زدن، کندن، حکاکى کردن، گراور کردن، مجسمه سازى کردن، نشاندن، جایگیر کردن

۱۶

enucleate

مغز کردن، هسته درآوردن، کندن، (مج) روشن کردن، توضیح دادن

۱۷

cut out

جدا کردن در اثر بریدن، کندن، برش دادن، قطع جریان، سویچ قطع برق و غیره