فرهنگ آریانپور
کنترل کردن
#۱۶۳٬۳۶۷
bridle
افسار، عنان، قید، دهه کردن، (مجازى) جلوگیرى کردن از، رام کردن، کنترل کردن
police
اداره شهربانى، پاسبان، حفظ نظم و آرامش (کشور یا شهرى را) کردن، به وسیله پلیس اداره و کنترل کردن
control
کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53) crosscheck
damp
نم، رطوبت، دلمرده کردن، حالت خفقان پیدا کردن، مرطوب ساختن
rein
افسار، زمام، عنان، لجام، افسار کردن، کنترل، ممانعت، لجام زدن، راندن، مانع شدن
manage
اداره کردن، گرداندن، از پیش بردن، اسب آموخته
command
فرمان، فرمایش، سرکردگى، فرماندهى، فرمان دادن، حکم کردن، امر کردن