فرهنگ آریان‌پور

کنترل‌ کردن

#۱۶۳٬۳۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

bridle

افسار، عنان، قید، دهه کردن، (مجازى) جلوگیرى کردن از، رام کردن، کنترل کردن

۲

police

اداره شهربانى، پاسبان، حفظ نظم و آرامش (کشور یا شهرى را) کردن، به وسیله پلیس اداره و کنترل کردن

۳

control

کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53) crosscheck

۴

damp

نم، رطوبت، دلمرده کردن، حالت خفقان پیدا کردن، مرطوب ساختن

۵

rein

افسار، زمام، عنان، لجام، افسار کردن، کنترل، ممانعت، لجام زدن، راندن، مانع شدن

۶

manage

اداره کردن، گرداندن، از پیش بردن، اسب آموخته

۷

command

فرمان، فرمایش، سرکردگى، فرماندهى، فرمان دادن، حکم کردن، امر کردن