فرهنگ آریان‌پور

کنترل

#۱۶۳٬۳۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

control

کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53)

۲

rein

افسار، زمام، عنان، لجام، افسار کردن، کنترل، ممانعت، لجام زدن، راندن، مانع شدن

۳

bridle

افسار، عنان، قید، دهه کردن، (مجازى) جلوگیرى کردن از، رام کردن، کنترل کردن

۴

hold

(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى

۵

rule

قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش

۶

government

دولت، حکومت، فرماندارى، طرز حکومت هیئت دولت، عقل اختیار، صلاحدید

۷

management

مدریت، اداره، ترتیب، مدیریت، مدیران، کارفرمایى