کنایه
#۱۶۳٬۲۷۹
quip
کنایه، گوشه، مزه ریختن، طعنه، بذله، طنز، لطیفه، طعنه زدن، ایهام گفتن
quibble
کنایه، نیش کلام، نیرنگ در سخن، زبان بازى کردن، ایهام گویى کردن، محاجه، محاجه کردن
dig
(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن dig خودمانی
jest
لطیفه، بذله، شوخى، بذله گویى، خوش طبعى، طعنه، گوشه، کنایه، عمل، کردار، طعنه زدن، تمسخر کردن، استهزاء کردن، به بازى گرفتن، شوخى کردن، مزاح گفتن
squib
فشفشه، آتش بازى، داراى صداى فش فش، کنایه، فشفشه در کردن، کنایه زدن
allegory
تمثیل، حکایت، کنایه، نشانه، علامت
allusion
گریز، اشاره، کنایه، اغفال
innuendo
معنى، مقصود، یعنى، (مجازى) تشریح، شرح، اشاره، تلویحا اشاره کردن، ادا کردن، کنایه
metaphor
استعاره، صنعت استعاره، کنایه، تشبیه
metonymy
(بدیع) کنایه، مجاز، ذکر کلمه اى بمنظور دیگرى (غیر از معنى اصلى کلمه)، مجاز مرسل
wisecrack
حرف کنایه دار یا شوخى آمیز، حرف کنایه دار زدن
cue
راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف doubleentendre
inkling
اشاره، پى، اطلاع مختصرى که با آن به چیزى پى برند، گزارش، آگاهى، خبر، کوره خبر
insinuation
تاب، پیچ، موج، اشاره، رخنه یابى، خود جاکنى، نفوذ، دخول تدریجى، دخول غیر مستقیم