فرهنگ آریان‌پور

کنایه

#۱۶۳٬۲۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

quip

کنایه، گوشه، مزه ریختن، طعنه، بذله، طنز، لطیفه، طعنه زدن، ایهام گفتن

۲

quibble

کنایه، نیش کلام، نیرنگ در سخن، زبان بازى کردن، ایهام گویى کردن، محاجه، محاجه کردن

۳

dig

(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن dig خودمانی‌

۴

jest

لطیفه، بذله، شوخى، بذله گویى، خوش طبعى، طعنه، گوشه، کنایه، عمل، کردار، طعنه زدن، تمسخر کردن، استهزاء کردن، به بازى گرفتن، شوخى کردن، مزاح گفتن

۵

squib

فشفشه، آتش بازى، داراى صداى فش فش، کنایه، فشفشه در کردن، کنایه زدن

۶

allegory

تمثیل، حکایت، کنایه، نشانه، علامت

۷

allusion

گریز، اشاره، کنایه، اغفال

۸

innuendo

معنى، مقصود، یعنى، (مجازى) تشریح، شرح، اشاره، تلویحا اشاره کردن، ادا کردن، کنایه

۹

metaphor

استعاره، صنعت استعاره، کنایه، تشبیه

۱۰

metonymy

(بدیع) کنایه، مجاز، ذکر کلمه اى بمنظور دیگرى (غیر از معنى اصلى کلمه)، مجاز مرسل

۱۱

wisecrack

حرف کنایه دار یا شوخى آمیز، حرف کنایه دار زدن

۱۲

cue

راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف doubleentendre

۱۳

inkling

اشاره، پى، اطلاع مختصرى که با آن به چیزى پى برند، گزارش، آگاهى، خبر، کوره خبر

۱۴

insinuation

تاب، پیچ، موج، اشاره، رخنه یابى، خود جاکنى، نفوذ، دخول تدریجى، دخول غیر مستقیم