فرهنگ آریان‌پور

کنار هم‌ گذاشتن

#۱۶۳٬۲۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

piece

تکه، قطعه، پارچه، فقره، عدد، سکه، نمونه، قطعه ادبى یا موسیقى، نمایشنامه قسمت، بخش، یک تکه کردن، وصله کردن، ترکیب کردن، جور شدن، قدرى، کمى، اسلحه گرم، دانه، مهره

۲

appose

مورد سوال واقع شدن، مورد انتقاد و ایراد قرار گرفتن، رسیدگى کردن، مقاومت کردن، اعتراض کردن (بر)

۳

juxtapose

پیش هم گذاشتن، پهلوى هم گذاشتن