کمک کردن
#۱۶۲٬۹۷۵
help
کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور
aid
کمک، کمک کردن، مدد کار، یارى کردن، مساعدت کردن، پشتیبانى کردن، حمایت کردن، یارى، حمایت، همدست، بردست، یاور
hand
دست، عقربه، دسته، دستخط، خط، شرکت، دخالت، کمک، طرف، پهلو، پیمان دادن، کمک کردن، با دست کارى را انجام دادن یک وجب
boost
بالا بردن، زیاد کردن، ترقى، بالا رفتن، ترقى دادن، جلوبردن، بالا بردن (قیمت)، کمک کردن
assist
همدستى و یارى کردن، دستگیرى کردن، شرکت جستن، حضور به هم رساندن، توجه کردن، مواظبت کردن، ملحق شدن، پیوستن به، حمایت کردن از، پایمردى کردن، دستیارى کردن، یاور، همکارى، کمک، کمک کردن، مساعدت کردن
bestead
(bested =) ـ یارى کردن، کمک کردن، سودمند واقع شدن، به درد خوردن، جاى کسى را گرفتن، واقع
relieve
خلاص کردن (از درد و رنج و عذاب)، کمک کردن، معاونت کردن، تخفیف دادن، تسلى دادن، فرو نشاندن، بر کنار کردن، تغییر پست دادن، برجستگى، داشتن، بر جسته ساختن، ریدن
minister
وزیر، وزیر مختار، کشیش کمک کردن، خدمت کردن، پرستارى کردن، بخش کردن
facilitate
آسان کردن، تسهیل کردن، کمک کردن
contribute
اعانه دادن، شرکت کردن در، همکارى و کمک کردن، هم بخشى کردن second succour support tide
benefit
منفعت، استفاده، احسان، اعانه، نمایش براى جمع آورى اعانه فایده رساندن، احسان کردن، مفید بودن، فایده بردن
encourage
تشویق کردن، دلگرم کردن، تشجیح کردن، تقویت کردن، پیش بردن، پروردن