فرهنگ آریان‌پور

کمک در اغاز کردن به‌ کاری

#۱۶۲٬۹۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

start

شروع، آغاز، آغازیدن، دایر کردن، عازم شدن، شروع کردن، عزیمت کردن، از جا پریدن، رم کردن، مبداء، مقدمه، ابتدا، فرصت، فرجه