فرهنگ آریان‌پور

کمترین

#۱۶۲٬۸۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

least

کمترین، کوچکترین، خردترین، اقل

۲

rock bottom

کمترین و نازلترین قیمت، پایین ترین قسمت

۳

minim

وابسته به حداقل، یک ششم دراکم، چکه، قطره، جانور بسیار ریز، آدم کوتوله، نقطه، حداقل، چیز کم اهمیت و خرد، کوچکترین ذره، هر چیز کوچک، خرد، ذره، کمترین

۴

minimum

کمینه، حداقل، کمترین، دست کم، کهین

۵

zero

صفر، هیچ، مبداء، محل شروع، پایین ترین نقطه، نقطه گذارى کردن، روى صفر میزان کردن