کم کردن
#۱۶۲٬۶۰۸
bate
کم کردن، تخفیف دادن، پایین آوردن، نگهداشتن (نفس)، راضى کردن، دلیل و برهان آوردن، بال زدن به طرف پایین، خیساندن چرم درماده قلیایى
deduct
کم کردن، کسر کردن، وضع کردن
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
relax
لینت دادن، شل کردن، کم کردن، تمدد اعصاب کردن، راحت کردن
shade
سایه، حباب چراغ یا فانوس، آباژور، سایه بان، جاى سایه دار، اختلاف جزیى، سایه رنگ، سایه دار کردن، سایه افکندن، تیره کردن، کم کردن، زیر و بم کردن shade soften subtract thin weaken
deduce
استنباط کردن، دریافتن، نتیجه گرفتن، کم کردن، تفریق کردن
rebate
کاستن، کم کردن، کند کردن، بى ذوق کردن، تخفیف، کاهش
detract
کاستن، کاهیدن، کم کردن، کسر کردن، گرفتن
retrench
قطع کردن، حذف کردن، کم کردن، داراى سنگر موقتى زیر زمینى کردن، از نو خندق ساختن، مستحکم کردن
alleviate
سبک کردن، آرام کردن، کم کردن
disquantity
(diminish =) ـ کم کردن، کاستن
draw off
کاستن، کم کردن، جدا کردن، مجزا کردن، دور کردن از