فرهنگ آریان‌پور

کم شدن

#۱۶۲٬۵۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

diminish

کم شدن، نقصان یافتن، تقلیل یافتن

۲

wane

رو به کاهش گذاشتن، نقصان یافتن، کم شدن، افول، کم و کاستى، وارفتن، به آخر رسیدن

۳

abate

فروکش کردن، کاستن، تخفیف دادن، رفع نمودن، کم شدن، آب گرفتن از (فلز)، خیساندن (چرم)، (حقوق) غصب یا تصرف عدوانى، به زور تصرف کردن، کاهش، تنزل، فرونشستن

۴

dwindle

رفته رفته کوچک شدن، تدریجا کاهش یافتن، کم شدن، تحلیل رفتن

۵

slacken

سست کردن، شل کردن یا شدن، آهسته کردن، کند کردن، کم شدن، نحیف کردن

۶

lag

کندى، لنگى، واماندگى، عقب ماندگى، عقب ماندن، لنگیدن، تاخیر کردن، پس افت، تاخیر

۷

fall

(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن

۸

sink

(past: sank, sunk ; past participle: sunk) ـ چاهک، فرو رفتن، فروبردن، دست شویى آشپزخانه، وان دستشویى، رسوخ، ته نشینى، حفره یا گودال، نزول کردن، غرق شدن، ته رفتن، نشست کردن، گود افتادن

۹

slow

آهسته، کند، تدریجى، کودن، تنبل، یواش، آهسته کردن یاشدن

۱۰

lessen

کمتر کردن، کمتر شدن، تقلیل یافتن، تخفیف یافتن، تقلیل دادن، کاستن، کاهش دادن

۱۱

decline

کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن

۱۲

deplete

تهى کردن، خالى کردن، به ته رسانیدن

۱۳

falloff

تمایل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن، انحراف، نزول