کم شدن
#۱۶۲٬۵۵۴
diminish
کم شدن، نقصان یافتن، تقلیل یافتن
wane
رو به کاهش گذاشتن، نقصان یافتن، کم شدن، افول، کم و کاستى، وارفتن، به آخر رسیدن
abate
فروکش کردن، کاستن، تخفیف دادن، رفع نمودن، کم شدن، آب گرفتن از (فلز)، خیساندن (چرم)، (حقوق) غصب یا تصرف عدوانى، به زور تصرف کردن، کاهش، تنزل، فرونشستن
dwindle
رفته رفته کوچک شدن، تدریجا کاهش یافتن، کم شدن، تحلیل رفتن
slacken
سست کردن، شل کردن یا شدن، آهسته کردن، کند کردن، کم شدن، نحیف کردن
lag
کندى، لنگى، واماندگى، عقب ماندگى، عقب ماندن، لنگیدن، تاخیر کردن، پس افت، تاخیر
fall
(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن
sink
(past: sank, sunk ; past participle: sunk) ـ چاهک، فرو رفتن، فروبردن، دست شویى آشپزخانه، وان دستشویى، رسوخ، ته نشینى، حفره یا گودال، نزول کردن، غرق شدن، ته رفتن، نشست کردن، گود افتادن
slow
آهسته، کند، تدریجى، کودن، تنبل، یواش، آهسته کردن یاشدن
lessen
کمتر کردن، کمتر شدن، تقلیل یافتن، تخفیف یافتن، تقلیل دادن، کاستن، کاهش دادن
decline
کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن
deplete
تهى کردن، خالى کردن، به ته رسانیدن
falloff
تمایل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن، انحراف، نزول