فرهنگ آریانپور
امیختن - به هم -
#۱۶٬۲۴۵
fold
تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن
shuffle
برزدن، به هم آمیختن، به هم مخلوط کردن، این سو و آن سو حرکت کردن، بى قرار بودن
coalesce
ائتلاف کردن، به هم آمیختن، یکى شدن، منعقد شدن
immingle
درهم آمیختن، به هم آمیختن، مخلوط کردن
intermix
به هم آمیختن، در هم آمیختن، با هم مخلوط کردن
commingle
به هم آمیختن، به هم مخلوط کردن
interfuse
در هم ریختن، به هم آمیختن، افشاندن
interfusion
به هم آمیختن، در هم ریختن