فرهنگ آریان‌پور

امیختن

#۱۶٬۲۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

mix

آمیختن، آمیزه، مخلوط، درهم کردن، آشوردن، سرشتن، قاتى کردن، مخلوط کردن، اختلاط

۲

admix

آمیختن، مخلوط کردن، به هم پیوستن، مخلوط شدن، آمیزش کردن، دخالت کردن

۳

interlard

آمیختن، مخلوط کردن، بمیان آوردن

۴

amalgamate

آمیختن، توام کردن (ملقمه فلزات با جیوه)

۵

brew

به وسیله جوشاندن و تخمیر آبجو ساختن، دم کردن، سرشتن، آمیختن، اختلاط

۶

fuse

(علوم نظامى) فتیله مواد منفجره، فیوز، فتیله گذاشتن در، سیم گذاشتن، فیوزدار کردن، آمیختن، ترکیب کردن یا شدن، ذوب شدن، گداختن

۷

mell

مخلوط کردن، آمیختن، فضولى کردن

۸

knead

خمیر کردن، ورزیدن، سرشتن، آمیختن، مالیدن

۹

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن

۱۰

mingle

ممزوج شدن، آمیختن، بخاطر آوردن، ذکر کردن، مخلوط کردن

۱۱

combine

با هم پیوستن، ملحق شدن، متحد شدن، آمیختن، (شیمى) ترکیب شدن، ماشین درو و خرمن کوبى، کمباین، ترکیب کردن

۱۲

compound

مرکب، چند جزیى، جسم مرکب، لفظ مرکب، بلور دوتایى محوطه، عرصه، حیاط، ترکیب ترکیب کردن، آمیختن

۱۳

inosculate

به هم پیوستن، درهم باز شدن، سردرهم آوردن، به هم اتصال دادن، آمیختن

۱۴

synthesize

ترکیب کردن، آمیختن، ترکیب شدن، هم گذارى کردن

۱۵

incorporate

یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى

۱۶

dash

خط تیره، بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، فاصله میان دو حرف، این علامت " - "، بشدت زدن، پراکنده کردن