امیختن
#۱۶٬۲۴۴
mix
آمیختن، آمیزه، مخلوط، درهم کردن، آشوردن، سرشتن، قاتى کردن، مخلوط کردن، اختلاط
admix
آمیختن، مخلوط کردن، به هم پیوستن، مخلوط شدن، آمیزش کردن، دخالت کردن
interlard
آمیختن، مخلوط کردن، بمیان آوردن
amalgamate
آمیختن، توام کردن (ملقمه فلزات با جیوه)
brew
به وسیله جوشاندن و تخمیر آبجو ساختن، دم کردن، سرشتن، آمیختن، اختلاط
fuse
(علوم نظامى) فتیله مواد منفجره، فیوز، فتیله گذاشتن در، سیم گذاشتن، فیوزدار کردن، آمیختن، ترکیب کردن یا شدن، ذوب شدن، گداختن
mell
مخلوط کردن، آمیختن، فضولى کردن
knead
خمیر کردن، ورزیدن، سرشتن، آمیختن، مالیدن
meddle
میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن
mingle
ممزوج شدن، آمیختن، بخاطر آوردن، ذکر کردن، مخلوط کردن
combine
با هم پیوستن، ملحق شدن، متحد شدن، آمیختن، (شیمى) ترکیب شدن، ماشین درو و خرمن کوبى، کمباین، ترکیب کردن
compound
مرکب، چند جزیى، جسم مرکب، لفظ مرکب، بلور دوتایى محوطه، عرصه، حیاط، ترکیب ترکیب کردن، آمیختن
inosculate
به هم پیوستن، درهم باز شدن، سردرهم آوردن، به هم اتصال دادن، آمیختن
synthesize
ترکیب کردن، آمیختن، ترکیب شدن، هم گذارى کردن
incorporate
یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى
dash
خط تیره، بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، فاصله میان دو حرف، این علامت " - "، بشدت زدن، پراکنده کردن