فرهنگ آریان‌پور

کم تجربه

#۱۶۲٬۴۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

fresh

تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین

۲

green

سبز، خرم، تازه، ترو تازه، نارس، بى تجربه، رنگ سبز، (در جمع) سبزیجات، سبز شدن، سبز کردن، سبزه، چمن، معتدل

۳

beginner

مبتدى، تازه کار

۴

sophomoric

نارس، کم عمق

۵

inexperienced

ناآزموده، بى تجربه، خام، ناپخته