فرهنگ آریان‌پور

کم‌ اهمیت (2)

#۱۶۲٬۳۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

toy

اسباب بازى، سرگرمى، بازیچه، عروسک، بازى کردن، ور رفتن