کلک
#۱۶۱٬۷۹۲
kelek
کلک
pen
قلم، کلک، شیوه نگارش، خامه، نوشتن، آغل، حیوانات آغل، خانه ییلاقى، نگاشتن، بستن، درحبس انداختن
trap
زانویى مستراح و غیره تله، دام، دریچه، گیر، محوطه کوچک، شکماف، نیرنگ، فریب دهان، به دام انداختن، در تله انداختن، تله، در تله اندازى trap عامیانه
ploy
تمحید، عمل، اقدام، کار، امر، ورزش، خوشى، وجد
raft
دسته الوار شناور بر آب، دکل، قایق مسطح الوارى، با قایق الوارى رفتن یا فرستادن
sham
قلابى، ساختگى، دروغى، ریاکارى، وانمود کردن، به خود بستن، تظاهر کردن
barge
دوبه، کرجى، با قایق حمل کردن، سرزده وارد شدن
cheat
آدم متقلب و فریبنده، فریب، گول، فریب دادن، خدعه کردن، گول زدن، جر زدن
dodge
جاخالى دادن، این سو و آن سو رفتن، (مجازى) گریز زدن، طفره زدن، تمجمج، اهمال، جاخالى
spoof
حقه بازى کردن، کلاهبردارى، مسخره، دست انداختن
trick
حیله، نیرنگ، خدعه، شعبده بازى، حقه، لم، رمز، فوت و فن، حیله زدن، حقه بازى کردن، شوخى کردن
gimmick
اسبابى که در قمار بازى وسیله تقلب و بردن پول از دیگران شود، حیله، تدبیر
imposition
تحمیل، تکلیف، وضع، باج، مالیات، عوارض