اتحادیه
#۱٬۶۱۷
syndicate
اتحادیه صنفى، سندیکا، تشکیل اتحادیه دادن
guild
رسته، صنف، انجمن، اتحادیه، محل اجتماع اصناف
union
اجتماع، اتحاد، اتحادیه، اتحاد و اتفاق، یگانگى وحدت، اتصال، پیوستگى، پیوند، وصلت، الحاق، اشتراک منافع
league
واحد راه پیمایى که تقریبا مساوى 2/4 تا 4/6 میل است، اتحادیه، پیمان، اتحاد، متحد کردن، هم پیمان شدن، گروه ورزشى
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن
fraternity
برادرى، اخوت، انجمن اخوت، صنف، اتحادیه
confederacy
هم پیمانى، اتفاق، اتحاد، پیوند، اتحادیه
corporatism
(corporativism =) ـ صنف، اتحادیه، شرکت گرایى
corporativism
(corporatism =) ـ صنف، اتحادیه، شرکت گرایى
trade
بازرگانى، حرفه، داد و ستد کردن، مبادله کردن، سوداگرى، تجارت، داد و ستد، کسب، پیشه ورى، کاسبى، مسیر، شغل، پیشه، آمد و رفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله کالا، تجارت کردن با
combine
با هم پیوستن، ملحق شدن، متحد شدن، آمیختن، (شیمى) ترکیب شدن، ماشین درو و خرمن کوبى، کمباین، ترکیب کردن
alliance
پیوستگى، اتحاد، وصلت، پیمان بین دول
federation
فدراسیون
combination
ترکیب، آمیزش