فرهنگ آریانپور
اموزاندن
#۱۶٬۱۴۷
instruct
آموزاندن، آموختن به، راهنمایى کردن، تعلیم دادن (به)، یاد دادن (به)
breed
(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه
drill
تمرین، مشق نظامى، مته زدن، مته، تعلیم دادن، تمرین کردن
teach
(past: taught ; past participle: taught) ـ آموختن، تعلیم دادن، درس دادن، مشق دادن، معلمى یا تدریس کردن
school
مدرسه، آموزشگاه، مکتب، دبستان، دبیرستان، تحصیل در مدرسه، تدریس در مدرسه، مکتب علمى یا فلسفى، دسته، جماعت همفکر، جماعت، گروه، دسته ماهى، گروه پرندگان، تربیب کردن، به مدرسه فرستادن، درس دادن
educate
فرهیختن، تربیت کردن، دانش آموختن، تعلیم دادن
familiarize
آشنا کردن، آشنا ساختن، خو دادن، عادت دادن، معلوم کردن، خودمانى کردن
indoctrinate
آموختن، تلقین کردن، آغشتن، اشباع کردن، تعالیم مذهبى یا حزبى را آموختن به