فرهنگ آریان‌پور

کل

#۱۶۱٬۳۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

total

کل، جمع کل، کامل، کلى، تام، مطلق، مجموع، جمع، جمله، سرجمع، حاصل جمع، جمع کردن، سرجمع کردن

۲

all

همه، تمام، کلیه، جمیع، هر گونه، همگى، همه چیز، داروندار، یکسره، تماماً، بسیار پیشوندى است به معنى " غیر " و " دیگر "

۳

bald

طاس، بى مو، کل، برهنه، (مجازى) بى لطف، ساده، بى ملاحت، عریان، کچل، طاس شدن

۴

gestalt

تشکیل و ترکیب چند عامل یا پدیده فیزیکى و حیاتى و روان شناسى براى انجام کار واحد و دست داده جزیى از کل شوند، معین به طورى که اجزاء آن خواص مختصه خود را از طرح و یا شکلى که از این ترکیب به دست آید gestalt حساب‌

۵

entirety

تمامیت، جمع کل، چیز درست و دست نخورده

۶

pilgarlic

(peelgarlic =) ـ آدم سرطاس، کل، آدم فلک زده

۷

male

جنس نر، مذکر، مردانه، نرینه، نرین، گشن

۸

grand

هزار دلار، بسیار عالى با شکوه، مجلل، والا، بزرگ، مهم، مشهور، معروف، با وقار، جدى

۹

whole

تمام، درست، دست نخورده، کامل، بى خرده، همه، سراسر، سالم

۱۰

supreme

عالى، اعلى، بزرگترین، منتهى، افضل، انتها

۱۱

substance

جسم، جوهر، مفاد، استحکام، ماده، شیى، جنس، ماده اصلى، ذات، مفهوم، دوام، مسند