فرهنگ آریان‌پور

کفیل

#۱۶۱٬۳۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

bond

قید، بند، زنجیر، (مجازى) قرارداد الزام آور، عهد و میثاق، هر چیزى که شخص را مقید سازد، معاهده، قرارداد، کفیل، رابطه، پیوستگى، ضمانت، (حقوق) تضمین نامه یا تعهدنامه دایر به پرداخت وجه، رهن کردن، تضمین کردن، اوراق قرضه

۲

bail

توقیف، حبس، واگذارى، انتقال، ضمانت، کفالت، بامانت سپردن، کفیل گرفتن، تسمه، حلقه دور چلیک، سطل، به قید کفیل آزاد کردن

۳

surety

ضامن، پابندان، کفیل، گرو، وثیقه، اطمینان

۴

sponsor

ضامن، ملتزم، التزام دهنده، حامى، کفیل، متقبل، ضمانت کردن، مسئولیت را قبول کردن، بانى، بانى چیزى شدن

۵

bailsman

ضامن، کفیل

۶

bondsman

برده، غلام، ضامن، کفیل

۷

guarantor

ضامن، ضمانت کننده، کفیل، متعهد

۸

locumtenens

قائم مقام، جانشین، کفیل، جانشین موقت

۹

acting

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن act

۱۰

guardian

نگهبان، ولى (اولیاء)، (حقوق) قیم