فرهنگ آریان‌پور

کف‌ کردن

#۱۶۱٬۱۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

foam

کف، جوش و خروش، حباب هاى ریز، کف کردن، کف به دهان آوردن

۲

froth

کف، سرجوش، (مجازى) یاوه، سخن پوچ، کف کردن، بکف آوردن، اظهار کردن، نمایاندن، صدا زدن

۳

spume

کف روى دیگ، کف کردن، کف

۴

churn

به وسیله اسباب گردنده (مثل چرخ) جلو رفتن، با فعالیت فکرى چیزى به وجود آوردن، کره سازى، دائما و شدیدا چیزى را تکان دادن و به هم زدن