فرهنگ آریان‌پور

کف دریا

#۱۶۱٬۱۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

seabed

کف دریا، بستر اقیانوس

۲

meerschaum

(معدن) هیدروسیلیکات منیزیم، سرچپق یا سرقلیانى که از این سنگ ساخته مى شود، کف دریا

۳

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن