اموخته
#۱۶٬۱۰۷
wont
آموخته، معتاد به، خو گرفته، عادت، رسم، خو گرفتن یا خو دادن اسب و غیره
alumnus
فارغ التحصیل، دانش آموخته
taught
(past: taught ; past participle: taught) ـ آموختن، تعلیم دادن، درس دادن، مشق دادن، معلمى یا تدریس کردن
broken
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى break
learned
(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن longhaired
educated
فرهیختن، تربیت کردن، دانش آموختن، تعلیم دادن
finished
به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار
accustomed
عادت دادن، آشنا کردن، آشنا شدن، معتاد ساختن، معتاد شدن، عادت، خو گرفتن، انس گرفتن
experienced
ورزیده، با تجربه
information
اطلاع، اخبار، مفروضات، اطلاعات، سوابق، معلومات، آگاهگان، پرسشگاه، استخبار، خبر رسانى
accomplished
انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن alumna