فرهنگ آریان‌پور

کف

#۱۶۱٬۰۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

foam

کف، جوش و خروش، حباب هاى ریز، کف کردن، کف به دهان آوردن

۲

skim

کف، ریم، کف گیرى، تماس اندک، شیر خامه گرفته، کف گرفتن از، سرشیر گرفتن از، تماس مختصر حاصل کردن، به طور سطحى مورد توجه قرار دادن، به طور سطحى خواندن

۳

dross

کف روى سطح فلزات مذاب، مواد خارجى، تفاله

۴

spume

کف روى دیگ، کف کردن، کف

۵

insole

کف، کفى کفش

۶

blubber

کف، حباب، چربى بالن وسایرپستانداران دریایى، چاق شدن، چربى آوردن، هاى هاى گریستن، با صدا گریستن، الچروبه

۷

bed

بستر، کف، رختخواب، (مجازى) طبقه، ته، باغچه، خوابیدن (در بستر)، تشکیل طبقه دادن

۸

deck

عرشه، عرشه کشتى، کف، سطح، دستینه، دسته، (در ورق بازى) یک دسته ورق آراستن، زینت کردن، عرشه دار کردن، (معنى مجازى) پوشاندن

۹

scum

تفاله، پس مانده، کف، طبقه وازده اجتماع، درده گرفتن

۱۰

silt

لاى، لجن، گل، کف، درده، ته مانده، لجن گرفتن، لیمون

۱۱

slag

تفاله، کف، چرک، درده، خاکستر، گداز آتشفشانى، فلز نیم سوخته، مزخرف، آشغال، تفاله گرفتن از

۱۲

apron

پیش دامن، پیش بند، کف، صحن فلزکاری‌

۱۳

offal

آشغال، آخال، کف، مواد زائد، لاشه

۱۴

bottom

ته، پایین، تحتانى، زیر، کشتى، کف

۱۵

scoria

تفاله معدنى، کف، روباه، سربار