فرهنگ آریان‌پور

اموختن

#۱۶٬۱۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

indoctrinate

آموختن، تلقین کردن، آغشتن، اشباع کردن، تعالیم مذهبى یا حزبى را آموختن به

۲

wit

هوش، قوه تعقل، لطافت طبع، مزاح، بذله گویى، دانستن، آموختن

۳

tent

چادر، خیمه، خیمه زدن، توجه، توجه کردن، آموختن، نوعى شراب شیرین اسپانیولى

۴

learn

(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن

۵

teach

(past: taught ; past participle: taught) ـ آموختن، تعلیم دادن، درس دادن، مشق دادن، معلمى یا تدریس کردن

۶

learnt

(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن

۷

cram

پر کردن، چپاندن، خود را براى امتحان آماده کردن، با شتاب یاد گرفتن

۸

read

(past: read ; past participle: read) ـ قرائت کردن، خواندن، تعبیر کردن، باز خواندن

۹

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۱۰

acquire

به دست آوردن، حاصل کردن، اندوختن، پیدا کردن

۱۱

receive

دریافت کردن، گرفتن، رسیدن، پذیرفتن، پذیرایى کردن از، جا دادن، وصول کردن

۱۲

acquaint

آشنا کردن، آگاه کردن، مسبوق کردن، مطلع کردن