فرهنگ آریان‌پور

کشیدن

#۱۶۰٬۸۲۹

معنی‌های انگلیسی
۱

haul

کشیدن، هل دادن، حمل کردن، کشش، همه ماهیهایى که در یک وهله به دام کشیده مى شوند، حمل و نقل

۲

drain off

کشیدن

۳

drain away

کشیدن

۴

drag

کشاندن، چیز سنگینى که روى زمین کشیده مى شود، کشیدن، به زور کشیدن، سخت کشیدن، لاروبى کردن، کاویدن، با تور گرفتن، سنگین و بى روح

۵

draw

(past: drew ; past participle: drawn) ـ کشیدن، رسم کردن، قرعه کشیدن، قرعه کشى، بیرون کشیدن، دریافت کردن، کشش

۶

hale

خوش بنیه، نیرومند، بى نقص، سالم، کشیدن، سوى دیگر بردن، روانه کردن

۷

lave

ریختن، کشیدن، چکیدن، شستشو کردن

۸

chart

نمودار، نقشه، جدول (اطلاعات)، گرافیگ، ترسیم آمارى، بر روى نقشه نشان دادن، کشیدن، طرح کردن، نگاره

۹

heave

(past: heaved, hove ; past participle: heaved, hove) ـ بلند کردن، کشیدن، بزرگ کردن، جابجا کردن، باد کردن، تقلا کردن

۱۰

avulse

از جا کندن، کشیدن

۱۱

figure

شکل، صورت، شخص، نقش، رقم، عدد، کشیدن، تصویر کردن، مجسم کردن، حساب کردن، شمردن، پیکر

۱۲

entrain

آهسته دنبال کسى رفتن، بقطار (راه آهن) سوار کردن، کشیدن، بدنبال کشیدن

۱۳

lengthen

دراز کردن، طولانى کردن، کشیدن، دراز شدن، تطویل

۱۴

magnetize

مغناطیسى کردن، کشیدن، شیفتن، آهن ربا کردن

۱۵

experience

آزمودگى، تجربه، تجربه کردن، تحمل کردن، آروین، ورزیدگى، کارآزمودگى، آزمایش، کشیدن، تمرین دادن

۱۶

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد