فرهنگ آریان‌پور

کشور

#۱۶۰٬۶۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

country

کشور، دیار، بیرون شهر، دهات، ییلاق

۲

state

حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)

۳

nation

ملت، قوم، امت، خانواده، طایفه، کشور

۴

kingdom

پادشاهى، کشور، قلمرو پادشاهى

۵

fatherland

وطن، کشور، میهن

۶

commonwealth

جمهور، هیئت ملت، دولت، کشور

۷

common wealth

مشترک المنافع، رفاه عمومى، جمهورى، کشور

۸

land

زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن

۹

polity

طرز حکومت، طرز اداره، سیاست