فرهنگ آریان‌پور

کشمکش کردن

#۱۶۰٬۶۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

war

جنگ، حرب، رزم، محاربه، نزاع، جنگ کردن، دشمنى کردن، کشمکش کردن

۲

spat

(past of spit) ـ حلزون خوراکى خیلى کوچک، بچه حلزون، مرافعه، کشمکش کردن، سیلى، سیلى زدن، به سیخ کشید، تف کرد، سوراخ کرد

۳

wintle

(اسکاتلند) تقلا کردن، کشمکش کردن

۴

scuffle

نزاع، غوغا، کشمکش، جنجال، مشاجره، کشمکش کردن، دست به یقه شدن با