کشمکش
#۱۶۰٬۶۱۱
bout
کشمکش، تقلا، یک دور مسابقه یا بازى
skirmish
کشمکش، زد و خورد، جنگ جزیى، زد و خورد کردن
stour
عظیم، غول آسا، بزرگ، قوى، تومند، خشن، سخت، شق، مقتدر، متعدد، کشمکش، عجله، هیجان، اختلاف، توفان
tussle
تقلا، مسابقه جسمانى، کشمکش، مجادله، نزاع کردن، بحث کردن، تقلا کردن
scuffle
نزاع، غوغا، کشمکش، جنجال، مشاجره، کشمکش کردن، دست به یقه شدن با
tension
کشش، تنش، کشمکش، امتداد، تمدد، قوه انبساط، سفتى، فشار، بحران، تحت فشار قرار دادن
conflict
ستیزه، کشاکش، کشمکش، نبرد، برخورد، ناسازگارى، تضاد، ناسازگار بودن، مبارزه کردن
struggle
ستیز، کشاکش، تقلا کردن، کوشش کردن، دست و پا کردن، منازعه، کشمکش، تنازع
scrimmage
غوغا، داد و بیداد، هنگامه، کشمکش، در تکاپو بودن، دست و پنجه نرم کردن
wrestling
کشتى گرفتن، گلاویز شدن، دست به گریبان شدن، سر و کله زدن، تقلا کردن، کشتى، کشمکش، تقلا
battle
رزم، پیکار، جدال، مبارزه، ستیز، جنگ، نبرد، نزاع، زد و خورد، جنگ کردن
contest
مباحثه و جدل کردن، اعتراض داشتن بر، ستیزه کردن، مشاجره، مسابقه، رقابت، دعوا difference disagreement melee quarrel