فرهنگ آریانپور
کشف کردن
#۱۶۰٬۵۸۹
figure out
کشف کردن، سنجیدن، معین کردن، حل کردن
find
(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش
spot
خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى
decode
گشودن رمز، برداشتن رمز، کشف رمز کردن، کشف کردن
detect
پیدا کردن، کشف کردن، (معنى مجازى) نمایان ساختن، یافتن
decipher
کشف رمز نمودن، کشف کردن، گشودن سر، فاش کردن سر
discover
پى بردن، دریافتن، یافتن، پیدا کردن، کشف کردن، مکشوف ساختن
find out
دریافتن، پى بردن، کشف کردن، مکشوف کردن