فرهنگ آریان‌پور

کشف کردن

#۱۶۰٬۵۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

figure out

کشف کردن، سنجیدن، معین کردن، حل کردن

۲

find

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش

۳

spot

خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى

۴

decode

گشودن رمز، برداشتن رمز، کشف رمز کردن، کشف کردن

۵

detect

پیدا کردن، کشف کردن، (معنى مجازى) نمایان ساختن، یافتن

۶

decipher

کشف رمز نمودن، کشف کردن، گشودن سر، فاش کردن سر

۷

discover

پى بردن، دریافتن، یافتن، پیدا کردن، کشف کردن، مکشوف ساختن

۸

find out

دریافتن، پى بردن، کشف کردن، مکشوف کردن