فرهنگ آریان‌پور

کشف‌ کردن

#۱۶۰٬۵۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

detect

پیدا کردن، کشف کردن، (معنى مجازى) نمایان ساختن، یافتن

۲

discover

پى بردن، دریافتن، یافتن، پیدا کردن، کشف کردن، مکشوف ساختن

۳

dig

(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن

۴

think

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن

۵

descry

دیدن، تشخیص دادن، فاش کردن

۶

strike

(past: struck ; past participle: struck) ـ زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن، اصابت، اعتصاب، ضربه، برخورد، ضربه زدن

۷

originate

سرچشمه گرفتن، موجب شدن، ناشى شدن، آغاز شدن یا کردن