فرهنگ آریانپور
کشف کردن
#۱۶۰٬۵۸۸
detect
پیدا کردن، کشف کردن، (معنى مجازى) نمایان ساختن، یافتن
discover
پى بردن، دریافتن، یافتن، پیدا کردن، کشف کردن، مکشوف ساختن
dig
(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن
think
(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن
descry
دیدن، تشخیص دادن، فاش کردن
strike
(past: struck ; past participle: struck) ـ زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن، اصابت، اعتصاب، ضربه، برخورد، ضربه زدن
originate
سرچشمه گرفتن، موجب شدن، ناشى شدن، آغاز شدن یا کردن