فرهنگ آریان‌پور

کشتن

#۱۶۰٬۳۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

kill

کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن

۲

burke

کشتن، خفه کردن، به طور آهسته و غیر مستقیم از شرکسى راحت شدن

۳

amortize

کشتن، بى حس کردن، خراب کردن، (حقوق) بدیگرى واگذار کردن، وقف کردن، مستهلک کردن

۴

assassinate

کشتن، به قتل رساندن، ترور کردن

۵

doin

رو به خرابى نهادن، کشتن، لخت کردن، فریب دادن

۶

fordo

(foredo =) ـ نابود کردن، کشتن، ویران ساختن، ضایع کردن

۷

misdo

بد انجام دادن، ناصحیح انجام دادن، کشتن

۸

foredo

(fordo =) ـ نابود کردن، کشتن، ویران ساختن، ضایع کردن

۹

dispatch

اعزام کردن، اعزام، توزیع امکانات، گسیل، گسیل داشتن، گسیل کردن، اعزام داشتن، روانه کردن، فرستادن، مخابره کردن، ارسال، انجام سریع، کشتن، شتاب، پیغام

۱۰

administer

اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۱۱

extinguish

خاموش کردن، خفه کردن، فرو نشاندن، کشتن، منقرض کردن

۱۲

administrate

(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۱۳

knock off

دست کشیدن از، از کار دست کشیدن، مردن، کشتن

۱۴

hit

(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن

۱۵

off

قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)

۱۶

waste

هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف