فرهنگ آریان‌پور

کشبافی کردن

#۱۶۰٬۲۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

knit

(past: knitted, knit ; past participle: knitted, knit) ـ بافتن، کشبافى کردن، به هم پیوستن، گره زدن، بستن