فرهنگ آریان‌پور

املا کردن

#۱۶٬۰۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

spell

(past: spelt, spelled ; past participle: spelt, spelled) ـ هجى کردن، املاء کردن، درست نوشتن، پى بردن به، خواندن، طلسم کردن، دل کسى را بردن، سحر، جادو، طلسم، جذابیت، افسون، حمله ناخوشى، حمله

۲

dictate

دیکته کردن، با صداى بلند خواندن، امر کردن