فرهنگ آریان‌پور

کشاندن

#۱۶۰٬۲۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

drag

کشاندن، چیز سنگینى که روى زمین کشیده مى شود، کشیدن، به زور کشیدن، سخت کشیدن، لاروبى کردن، کاویدن، با تور گرفتن، سنگین و بى روح

۲

draw

(past: drew ; past participle: drawn) ـ کشیدن، رسم کردن، قرعه کشیدن، قرعه کشى، بیرون کشیدن، دریافت کردن، کشش

۳

lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۴

steer

راندن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، گوساله پروارى، رهبرى، حکومت، اداره کردن

۵

outreach

فرا رسیدن از، توسعه یافتن، توسعه، برترى یافتن