کش رفتن
#۱۶۰٬۱۸۱
ilch
کش رفتن، به چابکى دزدیدن، دزدیدن، دزدى
filch
کش رفتن، به چابکى دزدیدن، دزدیدن، دزدى
nim
دزدیدن، کش رفتن
nip
نیشگون، گاز گرفتن، کش رفتن، جوانه زدن، شکفتن، مانع رشد و نمو شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بى حس شدن، صدمه زدن، دردناک بودن، جفت جفت زدن، پریدن، جیم شدن، چیز، چیزى، جزیى، نیش، زخم زبان، سرمازدگى (گیاه وجوانه ها)، طعم تند و تیز (مثل فلفل)، سوزش، دزدى، منگنه، گیره، ذره، خرده
palm
نخل، نخل خرما، نشانه پیروزى، کامیابى، کف دست انسان، کف پاى پستانداران، کف هر چیزى، پهنه، وجب، با کف دست لمس کردن، کش رفتن، رشوه دادن
prig
شخص منفور، میخ کوچک، آدم خودنما، نکته گیر، ایرادگیر، کش رفتن، دزدیدن، التماس کردن، دله دزد
snip
چیدن، زدن، قیچى کردن، پشم چیدن، بسرعت قاپیدن، کش رفتن، قطعه، برش، آدم احمق، ته سیگار، آدم کوچک یابى اهمیت
swipe
ضربت سخت، حرکت جاروبى، جرعه طولانى، ضربه تند و شدید زدن، کش رفتن
snook
بو کشیدن، جستجو کردن، کش رفتن، عطسه، زفیر، گوشه و کنایه
snitch
خبرکش، دله دزدى کردن، کش رفتن
pilfer
دله دزدى کردن، کش رفتن
abstract
چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى
cop
پلیس، پاسبان
sneak
دزدکى حرکت کردن، خود را پنهان ساختن، حرکت پنهانى sneak خودمانی
mooch
ولگردى کردن، تلکه کردن