فرهنگ آریانپور
کسل کننده
#۱۵۹٬۸۵۰
drab
زن شلخته، فاحشه، جنده بازى کردن، یکنواخت و خسته کننده، خاکسترى، کسل کننده
prosy
(prosaic tedious =) ـ کسل کننده، با اطناب
drippy
بارانى، هواى گرفته، کسل کننده
drowsy
خواب آلود، چرت زن، کسل کننده
irksome
خستگى آور، کسل کننده، متنفر، آزرده
mawkish
حالت تهوع نسبت به غذاى بد مزه، کسل کننده، به طور زننده احساساتى
prosaic
خالى از لطف، کسل کننده، وابسته به نثر، نثرى
tedious
ملالت آور، خسته کننده، کسل کننده، کج خلق، ناراضى