فرهنگ آریان‌پور

اتحاد

#۱٬۵۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

solidarity

اتحاد، انسجام، به هم پیوستگى، مسئولیت مشترک، همکارى، همبستگى

۲

band

باند، نوار، بند و زنجیر، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، لولا، ارکستر، دسته ى موسیقى، اتحاد، توافق، روبان، باند یا بانداژ، نوار زخم بندى، متحد کردن، دسته کردن، نوار پیچیدن، به صورت نوار در آوردن، با نوار بستن، متحد شدن

۳

union

اجتماع، اتحاد، اتحادیه، اتحاد و اتفاق، یگانگى وحدت، اتصال، پیوستگى، پیوند، وصلت، الحاق، اشتراک منافع واژه هاى شامل

۴

league

واحد راه پیمایى که تقریبا مساوى 2/4 تا 4/6 میل است، اتحادیه، پیمان، اتحاد، متحد کردن، هم پیمان شدن، گروه ورزشى

۵

alliance

پیوستگى، اتحاد، وصلت، پیمان بین دول

۶

identity

هویت، همانى، اتحاد، شخصیت، اصلیت، شناسایى، عینیت

۷

marriage

ازدواج، عروسى، جشن عروسى، زناشویى، یگانگى، اتحاد، عقید، پیمان ازدواج

۸

sodality

همراهى، دوستى، اتحاد، یگانگى، همبستگى

۹

coalition

ائتلاف، پیوستگى، اتحاد موقتى

۱۰

accretion

افزایش، رشد پیوسته، به هم پیوستگى، اتحاد، یک پارچگى، (حقوق) افزایش ب هاى اموال، افزایش میزان ارث

۱۱

injunction

نهى، قدغن، حکم بازداشت، دستور، اتحاد

۱۲

association

شرکت، انجمن، معاشرت، اتحاد، پیوستگى، تداعى معانى، تجمع، آمیزش، وابستگى، وابسته سازى

۱۳

confederacy

هم پیمانى، اتفاق، اتحاد، پیوند، اتحادیه

۱۴

confederation

اتفاق، اتحاد، هم پیمانى، هم عهدى، معاهده

۱۵

consolidation

تحکیم، تثبیت، تقویت، ترکیب، اتحاد، قوام

۱۶

incorporation

اتصال، الحاق، یکى سازى ترکیب، یکى شدنى، پیوستگى، تلفیق، اتحاد، ادخال، جا دادن، ایجاد شخصیت حقوقى براى شرکت