اتحاد
#۱٬۵۹۷
solidarity
اتحاد، انسجام، به هم پیوستگى، مسئولیت مشترک، همکارى، همبستگى
band
باند، نوار، بند و زنجیر، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، لولا، ارکستر، دسته ى موسیقى، اتحاد، توافق، روبان، باند یا بانداژ، نوار زخم بندى، متحد کردن، دسته کردن، نوار پیچیدن، به صورت نوار در آوردن، با نوار بستن، متحد شدن
union
اجتماع، اتحاد، اتحادیه، اتحاد و اتفاق، یگانگى وحدت، اتصال، پیوستگى، پیوند، وصلت، الحاق، اشتراک منافع واژه هاى شامل
league
واحد راه پیمایى که تقریبا مساوى 2/4 تا 4/6 میل است، اتحادیه، پیمان، اتحاد، متحد کردن، هم پیمان شدن، گروه ورزشى
alliance
پیوستگى، اتحاد، وصلت، پیمان بین دول
identity
هویت، همانى، اتحاد، شخصیت، اصلیت، شناسایى، عینیت
marriage
ازدواج، عروسى، جشن عروسى، زناشویى، یگانگى، اتحاد، عقید، پیمان ازدواج
sodality
همراهى، دوستى، اتحاد، یگانگى، همبستگى
coalition
ائتلاف، پیوستگى، اتحاد موقتى
accretion
افزایش، رشد پیوسته، به هم پیوستگى، اتحاد، یک پارچگى، (حقوق) افزایش ب هاى اموال، افزایش میزان ارث
injunction
نهى، قدغن، حکم بازداشت، دستور، اتحاد
association
شرکت، انجمن، معاشرت، اتحاد، پیوستگى، تداعى معانى، تجمع، آمیزش، وابستگى، وابسته سازى
confederacy
هم پیمانى، اتفاق، اتحاد، پیوند، اتحادیه
confederation
اتفاق، اتحاد، هم پیمانى، هم عهدى، معاهده
consolidation
تحکیم، تثبیت، تقویت، ترکیب، اتحاد، قوام
incorporation
اتصال، الحاق، یکى سازى ترکیب، یکى شدنى، پیوستگى، تلفیق، اتحاد، ادخال، جا دادن، ایجاد شخصیت حقوقى براى شرکت