فرهنگ آریان‌پور

کژ کردن

#۱۵۹٬۶۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

sway

این سو و آن سو جنبیدن، تاب خوردن، در نوسان بودن، تاب، نوسان، اهتزاز، سلطه حکومت کردن، متمایل شدن یا کردن و به عقیده اى

۲

heel

پاشنه، پشت سم، (در جمع) پاهاى عقب (جانوران)، ته، پاشنه کف، پاشنه جوراب، پاشنه گذاشتن به، کج شدن، یک ور شدن