فرهنگ آریان‌پور

کره

#۱۵۹٬۴۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

butter

کره، روغن، روغن زرد، کره مالیدن روى، چاپلوسى کردن

۲

sphere

کره، گوى، جسم کروى، فلک، گردون، دایره، محیط، مرتبه، حدود فعالیت، دایره معلومات، احاطه کردن، به صورت کره درآوردن

۳

butterfat

کره، روغن شیر، سرشیر

۴

Korea

کشور کره

۵

orb

جسم کروى، گوى، عالم، احاطه کردن، به دور چیزى گشتن، به دور مدار معینى گشتن، کروى شدن

۶

moon

ماه، مهتاب، سرگردان بودن، آواره بودن، ماه زده شدن، دیوانه کردن، بیهوده وقت گذراندن

۷

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن

۸

stratum

لایه، چینه، طبقه، پایه، رتبه، طبقه نسج سلولى، قشر جمهوری‌

۹

offspring

زادو ولد، فرزند، اولاد، مبدا، منشا

۱۰

youngling

جوانه (در گیاهان)، جوانک، مبتدى

۱۱

shortening

کوتاه کردن، مختصر کردن، کاستن جو شناسی‌