فرهنگ آریان‌پور

کردن - نیرومند -

#۱۵۸٬۷۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

gird

(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن

۲

power

زور، قدرت، برترى، توان، نیرو، اقتدار، سلطه نیروى برق، قدرت دید ذره بین، نیرو بخشیدن به، نیرومند کردن، زور به کار بردن، برق

۳

fortify

داراى استحکامات کردن، تقویت کردن، نیرومند کردن

۴

strengthen

نیرومند کردن، قوى کردن، تقویت دادن، تقویت یافتن، تحکیم کردن