کردن - نرم -
#۱۵۸٬۶۹۶
mash
خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى
fluff
کرک، خواب پارچه، مو هاى نرم و کوتاه اطراف لب و گونه، کرکدار شدن، نرم کردن، اشتباه کردن، خبط کردن، پف، باد کردگى
loosen
شل کردن، لینت دادن، نرم کردن، سست کردن، از خشکى در آوردن
jellify
به شکل لرزانک در آوردن، ژله مانند کردن، نرم کردن، شل کردن، مثل ژله شدن
humanize
انسانى کردن، انسان شدن، واجد صفات انسانى شدن، با مروت کردن، نرم کردن
levigate
سبک، نرم، صیقلى، نرم کردن، سائیدن، خمیر کردن، صاف و صیقلى کردن
modulate
تلقیق کردن، سوار کردن، تعدیل کردن، میزان کردن، به مایه درآوردن، زیروبم کردن، برابرى کردن، مطابق کردن، (موسیقى) یک پرده یا مقام، تغییرپرده و مقام دادن، تحریر دادن، تنظیم کردن، ملایم کردن، نرم کردن، با آواز خواندن، تلحین کردن، (برق) فرکانس و نوسانات امواج الکتریکى را تغییر دادن، میزان کردن رادیو
intenerate
نرم کردن، لطیف کردن، حساس کردن
inteneration
نرم کردن