فرهنگ آریانپور
کردن - نامزد -
#۱۵۸٬۶۷۸
troth
وفا، وفادارى، پیمان، (معنى مجازى) نامزد کردن، راستى، براستى، از روى ایمان، نامزدى
engage
به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن
betroth
نامزد کردن، مراسم نامزدى به عمل آوردن
espouse
عقد کردن، عروسى کردن، نامزد کردن، شوهر دادن، حمایت کردن از، عقیده داشتن به
nominate
کاندید کردن، نامیدن، معرفى کردن، نامزد کردن
designate
نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن
trothplight
نامزدى، (ک.) نامزد شدن، نامزد کردن