فرهنگ آریانپور
کردن - ناراحت -
#۱۵۸٬۶۶۶
hagride
مسلط شدن بر، ناراحت کردن، عاجز کردن
perturb
آشفتن، ناراحت کردن، مزاحم شدن
disquiet
بى آرام کردن، ناراحت کردن، آسوده نگذاشتن، آشفتن، مضطرب ساختن، بى قرارى، نا آرامى
discomfit
خنثى کردن، ایجاد اشکال کردن، دچار مانع کردن، ناراحت کردن، بطلان
distemper
کج خلقى، ناراحت کردن، مرض هارى
incommode
ناراحت کردن، ناراحت گذاردن، دردسر دادن، آزار رساندن، گیج کردن، دست پاچه کردن
discomfort
(discomfiture =) ـ ناراحتى، رنج، زحمت، ناراحت کردن
discommode
ناراحت کردن، زحمت دادن
discomfiture
(discomfort =) ـ ناراحتى، رنج، زحمت، ناراحت کردن