فرهنگ آریانپور
کردن - موقوف -
#۱۵۸٬۶۴۸
dock
بارانداز، لنگرگاه، بریدن، کوتاه کردن، جاخالى کردن، موقوف کردن، جاى محکوم یا زندانى در محکمه
avoid
دورى کردن از، احتراز کردن، اجتناب کردن، طفره رفتن از، (حقوق) الغاء کردن، موقوف کردن
subvert
واژگون ساختن، برانداختن، موقوف کردن، خرابکارى کردن، درون واژگون سازى کردن
suppress
موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن
overthrow
(past: overthrew ; past participle: overthrown) ـ بر انداختن، به هم زدن، سرنگون کردن، منقرض کردن، مضمحل کردن، موقوف کردن، انقراض
discontinue
ادامه ندادن، بس کردن، موقوف کردن، قطع کردن