فرهنگ آریان‌پور

کردن - موقوف -

#۱۵۸٬۶۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

dock

بارانداز، لنگرگاه، بریدن، کوتاه کردن، جاخالى کردن، موقوف کردن، جاى محکوم یا زندانى در محکمه

۲

avoid

دورى کردن از، احتراز کردن، اجتناب کردن، طفره رفتن از، (حقوق) الغاء کردن، موقوف کردن

۳

subvert

واژگون ساختن، برانداختن، موقوف کردن، خرابکارى کردن، درون واژگون سازى کردن

۴

suppress

موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن

۵

overthrow

(past: overthrew ; past participle: overthrown) ـ بر انداختن، به هم زدن، سرنگون کردن، منقرض کردن، مضمحل کردن، موقوف کردن، انقراض

۶

discontinue

ادامه ندادن، بس کردن، موقوف کردن، قطع کردن