فرهنگ آریانپور
کردن - منقبض -
#۱۵۸٬۶۱۵
shrug
شانه را بالا انداختن، منقبض کردن، بالا انداختن شانه، مطلبى را فهماندن
retract
منقبض کردن، تو رفتن، جمع شدن
scrunch
صداى به هم خوردن چیزى (مثل صداى سنگریزه)، درهم شکستن، به هم فشردن، مچاله کردن، منقبض کردن
condense
همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن
contract
قرارداد، مقاطعه، منقبض کردن، منقبض شدن، کنترات، پیمان پیمان بستن، قرارداد بستن، مقاطعه کارى کردن، کنترات کردن، مخفف کردن، همکشیدن
constrict
تنگ کردن، جمع کردن، منقبض کردن