فرهنگ آریان‌پور

کردن - منفجر -

#۱۵۸٬۶۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

puff

فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن

۲

burst

(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم

۳

dynamite

دینامیت، با دینامیت ترکاندن، منفجر کردن

۴

blow up

منفجر کردن، ترکاندن، عصبانى کردن، انفجار، عکس بزرگ شده