فرهنگ آریان‌پور

کردن - منظم -

#۱۵۸٬۶۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

rank

رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف

۲

tidy

به طور منظم، مرتب، پاکیزه، منظم کردن، آراستن، مرتب کردن

۳

array

آراستن، در صف آوردن، منظم کردن، صف، نظم، آرایش، رژه، آرایه

۴

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۵

qualify

صلاحیت داشتن، واجد شرایط شدن، توصیف کردن، محدود کردن، تعیین کردن، قدرت را توصیف کردن، از بدى چیزى کاستن، منظم کردن، کنترل کردن

۶

regulater

منظم کردن، قاعده گذاشتن

۷

regularize

منظم کردن، تنظیم کردن، نظم دادن، مرتب کردن