فرهنگ آریان‌پور

کردن - منحرف -

#۱۵۸٬۵۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

bend

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن

۲

warp

تار (در مقابل پود)، ریسمان، پیچ و تاب، تاب دار کردن، منحرف کردن، تاب برداشتن

۳

avert

برگرداندن، گردانیدن، دفع کردن، گذراندن، بیزار کردن، بیگانه کردن، منحرف کردن

۴

shunt

ترن را بخط دیگرى انداختن، منحرف کردن، تغییر جهت دادن، از میان بردن، کنار گذاشتن، موازى، مقاومت موازى

۵

divert

منحرف کردن، متوجه کردن، معطوف داشتن

۶

deflect

کج کردن، منحرف کردن، منکسر کردن، شکستن

۷

pervert

منحرف کردن، از راه راست به در کردن، گمراه شدن، مرتد، بدراه، منحرف

۸

alienate

انتقال دادن، بیگانه کردن، منحرف کردن

۹

call off

منحرف کردن، صرفنظر کردن