فرهنگ آریانپور
کردن - مقید -
#۱۵۸٬۵۵۰
bind
(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن
fetter
بخو، پابند، زنجیر، (مجازى) قید، مانع، مقید کردن، در زیر غل و زنجیر آوردن
condition
شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن
tie up
انسداد، بستن، پیچیدن، مقید کردن، حبس کردن
bind over
التزام گرفتن (براى انجام کارى)، مقید کردن